1. مرد آمده بود چیزی بگوید سرفه امانش نداده بود ...

    چه می‌توانست بگویدوقتی تمامِ فهمِ یک شهر از جانباز سهمیه دانشگاه است... 

    وبعد از مرگ،شاید اسم یک کوچه…

    مرا به خاک نسپارید ...

    نفسهـــــای مسمومم ،

    خاک را هم به ســـــرفه می اندازد ...

    یک کپسول اکسیژن پای مزارم بکارید ؛

    تا زمین نفس بکشد ... !!!



ادامـــه ی مـطــلــب

نظرات ()

لینک ثابت - نوشته شده توسط محمدحسن غفاری در چهارشنبه 27 آذر 1392 ساعت 05:42 ب.ظ